من هادی احمدی هستم؛ نویسنده، شاعر و مدرس ITIL.
بهشدت وسواس دارم روی سبک منحصر نوشتن، معنا و پیام!
اینجایی که هستید وبسایت من است؛ وبسایت شاعری بنام سروش که بهمنظور به اشتراکگذاری آثار، ایدهها، مقالات، دانستنیها و تجربیاتم ایجاد شده. هر صفحهاش، داستانی منحصر به فرد دارد و نگاهی عمیق و چند بعدی را داراست که بیپروا نوشتمش؛ از مطالب آموزندهی تخصصی در حوزهی فناوری اطلاعات و ITIL گرفته تا روزنویسهای دغدغهوار، صفحاتی از کتابهایم، اشعار و…
اینجا مکانی است برای کشف، یادگیری و آگاهی؛ شما را از دانستیهایم بینصیب نمیگذارم پس مرا از نظراتتان بینصیب نگذارید. حرفهای تازهای دارم که بسیاری از آنها را نوشتهام و خواهم نوشت. حرفهای مگو، حرفهای بیپروا، تابوهای شکستنی!
بیصبرانه منتظرم تا ببینم این نوشتهها چه کمکی به شما کرده؟
فروش انبوه بشکههای نفتی با دلار صدهزار تومان و تجهیز کلان نیروی نیابتی بعنوان سنگرهای خارج از کشور و اوضاع تسلط بر کشور، رهپر را به نقطهای رساند که نه تنها خود را بزرگ ایران که بزرگ دنیا میدید؛ همین شد که دست به قلم برد و برای جوانان و مردم کشورهای دیگر نامه مینوشت و توصیههای فرزانهمآب صادر میکند.
صداوسیمایش حسابی خوانش و بازتاب این نامه را در سراسر جهان پوشش میداد.
یک خودباوری کاذب که در آن حسابی کیفش...
گفت:"آقا صبر کن... کجا با این عجله؟! برای دیدن کاروانسرا اومدی؟"
گفتم:"بله. کاروانسرا."
گفت:"مگه اینجا کاروانسراس که سرتو انداختی پایین، باید بلیط بگیری!"
#گفتم_گفت
www.Soroushane.ir
در بهار هیچ درختی تازه نمیشود؛ هر سالی که بیاید و برود درخت، پوستکلفتتر و پوستکلفتتر میشود، قطورتر و قطورتر.
این وسط از هول هوس جوانی و پاسخ به طبیعت از بغلش جوانهای میزند و از سرش شکوفهای.
اما درخت همچنان پیر و فرتوت است و هر سالی که بیاید پیر و فرتوتتر نیز میشود.
با اینحال میشود یک سرو هزارساله شد.
یک درخت قدیمی که قرنها را دید و نشکست.
رنجها را دید و نگریست.
شوقها را دید و از جا نپرید!
×××
آمدن بهار...
و هزاران مطلب منحصر و یکتا را از این شیدای نوشتن بخوانید….